تنهایی من و مونشه

 

 
آخرین یادداشت ها
  [ بدون عنوان ]
عشق من رفتی اما هنوز دوستت دارم
[ بدون عنوان ]
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
الهی فدای مامانم بشم
[ بدون عنوان ]
من فقط مونشه رو دارم
خدای من
آغاز
 
آرشیو
  دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
مرداد 1387
 
موضوعات
  خاطرات من
دلتنگی های من
عاشقانه
علمی
عمومی
 
لینک های روزانه
 
لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
صبح دل آویز
عکس خفن از دختران ایرانی
فکر نو
 
لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
 
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری
 
جستجو در وبلاگ

 
امکانات
تعداد بازدیدکنندگان
1119

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com
 

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
   
 

من و مونشه تنهای تنها شدیم .

آخه ۴ شنبه عروسی عشقمه .

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

  11:14 AM | پردیس | دلتنگی های من | نظرات [1]

   عشق من رفتی اما هنوز دوستت دارم
 

 

نیمه شب آواره و بی حس و حال  

در سرم سوای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی می گذشت یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را دو چشم مست آهو ار را

همچو رازی مبهم و سربسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او همنشین و همزبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بود وتوان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پابرجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده

گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست می دارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غمهای من با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخن افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیبایی ات مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره ی آفاق بود در نجابت در نکوهی طاق بود

روزگار !

روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار مار ار از جدایی غم نبود در غمش مجنون و عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلدار دیگر عهد بست

با که گویم او که همخون من است خصم جان و تشنه ی خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد !

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره دره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من !

عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یکبار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ؟! عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود !

ماهی بیچاره اما مرده بود!

  7:00 PM | پردیس | دلتنگی های من | نظرات [0]

   
 

سلام . امروز از همیشه خیلی خوشحال ترم . چون خونه هستم .

دو روز پیش دو شیفت بیمارستان بودم از خستگی مثل جنازه افتاده بودم

اما وقت بلیطم که شد  حسابی رفتم تو فاز خونه !!!!!

البته گرچه مامان  و بابا با هم رفتن مشهد .

آبجیم و شوهرشم با هم رفتن .

من موندم و داداشم .

ولی خب همین که تو خونم خیلی خوبه . منتظرم تا مامان اینا بیان

دلم براشون یه کوچولو شده .

این دفعه مونشه رو هم با خودم آوردم خونه .

آخ که چقدر دوسش دارم .

  08:08 AM | پردیس | خاطرات من | نظرات [5]

   من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
 

سلام . سال نوی شما با تاخیر مبارک .

این روزا همه چیز نو شده اما من هنوز دارم با خودم کلنجار میرم .

کاش میشد یه بار دیگه ...

آخ که چقدر دیشب با مونشه تنهایی به هم نگاه کردیم . اما احساس می کنم مونشه

دیگه مثل قبل نیست . فکر کنم مونشه پیشمه اما گمش کردم ...

همیشه فکر می کردم ...

خداجونم کمکم کن ...

  6:07 PM | پردیس | دلتنگی های من | نظرات [4]

   الهی فدای مامانم بشم
 

این بار که برگشتم دانگاه انگار یه سالی میشه که خونه نرفتم

بی صبرانه لحظه شماری می کنم که ۵ شنبه برم خونه .

دلم برای بغل گرم مامان یه ذره شده . الهی بمیرم که به خاطر

من چقدر غصه می خوره .

با مونشه قراره بریم خونه و تو خونه تکونی به مامان و شعله جونم

کمک کنیم .

چقدر دلم بی قراره خدا می دونه !!!!!!!!

  5:36 PM | پردیس | دلتنگی های من | نظرات [2]

   
 

امروز آخرین جواب امتحانم رو گرفتم . نتیجه ها اون طور نبود که فکر می کردم .

مونشه رو تنها گذاشتم و یه عالم تو خیابون قدم زدم .

بعد اودم کافی نت . تصمیم گرفتم زودتر از اون روزی که باید برم خونه .

دلم برای مامان یه ذره شده . انگار تموم غمای دنیا ریخته تو دلم . امروزم فقط مونشه

اشکای منو دید اما هیچی نگفت . فقط نگام کرد .

چقدر دلم برای اون روزام تنگ شده . چقدر عوض شدم من .

دیگه هیچ شوقی برای هیچی ندارم .

اینقدر بی اهمیت شدم که دیگه فقط خودم و مونشه و مامان و بابا مهمیم .

دیشب ما دو تایی خیلی ترسیده بودیم . مونشه حسابی تو بفلم لالا کرد .

کاش مامانم بود منو بغل می کرد .

مونشه دیدی هیچکی حرفای منو تو رو نمی شنوه .

  3:54 PM | پردیس | دلتنگی های من | نظرات [1]

   من فقط مونشه رو دارم
 

امروز تقریبا یه هفته میشه که اومدم اینجا .

دیروز مامان زنگ زد تو خیابون دلم می خواست گریه کنم . نمی دونم کی می تونم برای

تعطیلات عید برم خونه . اما می دونم دلم بیشتر از هر کسی گرفته .

امشب تولد سیماست براش عطر گرفتم . اما زیاد حوصله ندارم .

مونشه هر شب بغل من می خوابه . کاش اونم می تونست حرف بزنه .

من همیشه وقتی بغلش می کنم آروم میشم .

مامان دلم برات تنگ شده ...

  5:47 PM | پردیس | دلتنگی های من | نظرات [3]

   خدای من
  این روزها روزهای قشنگی تو زندگیم نیست ...
  4:38 PM | پردیس | دلتنگی های من | نظرات [1]

   آغاز
 

در مکتب ما رسم فراموشی نیست

در مسلک ما عشق به هم آغوشی نیست

مهر تو ارگ به هستی ما افتد

هرگز به سرش خیال خاموشی نیست

محبوب شبهای تنهایی من برای آمدن تو روزها را چشم انتظار دوخته ام

و شبها را به انتظارت صبح می کنم  شاید صبحی !

در کنار نداشتنت تو را دارم و دوستت می دارم .

می دانم که روزی خواهی آمد ...

  10:12 AM | پردیس | دلتنگی های من


 

Powered by: Apadana Design.ir